بهـ نامـ او
کاشـ می شد در میانـ بغضـ غریبی که بهـ گلویمـ چنگـ می زند،
سرمـ را در سینهـ اتـ بگیری
تا نترسمـ از اینـ دنیایی کهـ هر لحظهـ می خواهد تو را از منـ بگیرد
تا بدانمـ هستی
چهـ دوستـ می دارمـ صدای تپشـ های قلبتـ را
چهـ گرمایی دارد آغوشتـ...
و چهـ خامـ استـ اینـ رویای منـ!
***
وای دوبارهـ احساسـ!
یهـ سوالـ بپرسمـ؟
اینجوری بروز دادنـ احساسـ بدهـ؟
هنوز با "دانشـ خودمـ" نتونستمـ جای خالی رو پر کنمـ!
ϰ-†нêmê§ |